تبليغاتX
آخرین منجی
 



 

از ولای مرتضی دل را چراغان می کنیم
 
باعلی بار دیگر تجدید پیمان می کنیم
 
عید غدیرخم،عید ولایت علی (ع) را به تمام مسلمین و شیعیان جهان
 
تبریک عرض می نمائیم

 آنچه ‌خوبان همه دارند تو یكجا داری

دوستان دعا یادتون نره

مخصوصا برای ظهور آقامون

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387;ساعت 13:14;  توسط قاصدک شب; 
ما را ببخش که بدجوري اهل کوفه گشته ایم...
 

 

به تازگي روايتي از مولاي وجود، اميرالمؤمنين علي(ع) که آدم و عالم


 شيفته نام و جمال اوست، درباره حضرت صاحب‌الزمان(عج) مي‌خواندم

 که من را بسيار متأثر کرد. حضرت در اين روايت در چهار کلمه غربت،

فرزندشان مهدي(عج) را اين‌گونه تعريف مي‌کنند:

 «صاحب هذا الامر الشريد الطريد الفريد الوحيد»! صاحب اين امر،

 آواره طردشده توسط مردم و يگانه و تنهاست (بحارالانوار / ج 51 ص 120)؛

دو کلمه تکان‌دهنده اول اين روايت، طردشده آواره است.

 آقايي که اختيار همه عالم به دست اوست و

خير و برکات وجودي او به جوامع اسلامي و بلکه به همه ملل مي‌رسد،

 اما طردشده و آواره و غريب است.

چقدر اين تعابير کشنده است!

 اگر کمي به دور و برمان بيشتر نگاه کنيم، مصاديق اين طردشدگي و آوارگي

 را به عيان مي‌بينيم؛ اين همه براي سلامتي خود و اهل و عيالمان صدقه مي‌دهيم،

اما براي اماممان؟ اين همه در قنوت و تعقيب نمازهايمان براي حوايج ديني و دنيوي

خود دعا مي‌کنيم، اما براي اماممان؟

اين همه در منابر در پايان کلام خطبا و ائمه جمعه و جماعات و سخنرانان ما

 دعاهاي گوناگون مي‌شود، اما دعا براي امام زمان غالبا پس از دعاهاي خودمان است.

 تو گويي قرض مقروضان، شفاي بيماران، خانه براي اجاره‌نشينان،

دعا براي جوانان و ... از ظهور آقا مهمتر است که بيش و پيش از

 همه بر زبان‌ها جاري مي‌شود.

بياييد قدري به عبارات تکان‌دهنده روايت بنگريم و درباره آن بيشتر تأمل کنيم:

 طردشده آواره! از خود بپرسيم چه کساني امام زمان را از ميان خود طرد کرده‌اند؟

 جز ما چه کساني باعث آوارگي حضرت در قرن‌هاي متمادي شده‌اند؟

 جز ما چه کساني او را تنها و بي‌کس رها کرده و سرگرم امور روزمره خويش شده‌اند؟

آيا جهان کوفه شده است و ما اهل کوفه شده‌ايم و علي زمان را تنها گذاشته‌ايم؟

 آقا ما را ببخش، شعار «ما اهل کوفه نيستيم» سر مي‌دهيم،

اما تو را تنها گذاشته‌ايم!

بعضي از ما شيعيان، هفته به هفته و ماه به ماه زيارت آل ياسين نمي‌خوانيم

و با تو هيچ انسي نداريم! اکنون گويا حاجات تو از خدا در صدر و بالاي حاجات

 و تقاضاهاي ما قرار ندارد و اصولا نمي‌دانيم شما از خدا چه مي‌طلبيد که

 ما براي برآورده شدن آنها دعايي بکنيم! تو خود روح دعا و عين اجابتي!

آقا ما را ببخش که برخي و بسياري از ما شيعيان، کاري به آوارگي و رانده شدن

شما از جامعه نداريم و سرگرم کار خويشيم. براي سلامتي‌ا‌ت از گزند

آسيب‌هاي دشمنان و رفع ملامت‌ها از جان شريفت دعايي نمي‌کنيم. 

نمي‌دانيم کجايي و براي ما مهم نيست که چه مي‌کني و

در کارهاي روزمره‌ات با چه مشکلاتي روبه‌رو هستي.

حتي به اندازه کارهاي عادي و دنيوي خودمان به فکر شما نيستيم.


در اين همه مدت شيعه بودن، دست‌کم به اندازه يک چک برگشتي‌مان،

بيماري فرزندمان، قبول شدن فرزندمان در کنکور يا تصادف نزديکانمان و ...

 نگران غيبت و نديدن جمال مبارکت نشده‌ايم!


بر سر سفره احسان حضرتت نشسته‌ايم،

ولي از شما که صاحب سفره هستيد، کاملا غافليم. 

آقا ما را ببخش که

 با اين رويکردمان به حضرتت، باعث طولاني شدن امر غيبتت شده‌ايم

 و جهان را به دست مشتي قداره‌بند بي‌منطق، فاسد، عياش، هرزه، ستمگر ... سپرده‌ايم. 

ما را ببخش اگر قرآن ختم مي‌کنيم، اما براي خود و امواتمان،

 سهمي از اين قرآن‌ خواندن‌ها و صلوات فرستادن‌ها و ...

را به مادر مجلله‌ات حضرت نرجس خاتون ـ سلام الله عليها ـ که تمام سال روزه بود

 و شب‌ها تا به سحر در سجده، هديه نمي‌کنيم.

براي سلامتي تو نذر و نياز نمي‌کنيم، قرباني نمي‌دهيم،

 روزه مستحبي نمي‌گيريم. آقا ما را ببخش روزها و شب‌ها و هفته‌ها و ماه‌ها مي‌گذرد،

 اما با تو خلوتي نکرده و درددلي نمي‌کنيم.

گاه بعضي از ما درباره حضرتت سخن مي‌گويند و شما را خيمه به دوش فاطمه،

 صحرانشين فاطمه، صحراگرد فاطمه ... مي‌نامند. انگار نه انگار که تو حجت خد

ا در ميان مردم عالم هستي و نبايد به بيابان‌ها پناه ببري!

آقا ما را ببخش که معرفت ما نسبت به حضرتت آنقدر کوتاه و ساده و گاه

 سخيف است که يا تو را ساکن کويرهاي ناشناخته دانسته‌ايم و يا ساکن جزيره خضرا

 و مثلث برمودا و فارغ از اين‌که خدا قادر است تو را در ميان جامعه بي‌آن‌که

 شناخته شوي حفظ کند و کرده است، بي‌آن‌که نياز به اقامت تو

 در ميان جزيره‌ها و کويرها باشد!

آقا از اين همه بي‌ادبي و بي‌حرمتي، کم‌توجهي، کم‌عنايتي،

 کم‌اهميتي ما نسبت به خودت بر ما ببخش.

آقاي من، ما را ببخش که بدجوري اهل کوفه شده‌ايم.

يا ايها العزيز، مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجات

 فأوف لنا الکيل و تصدق علينا، انّ الله يجزي المتصدقين.


مأخذ

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387;ساعت 12:51;  توسط انتظار مقدم دلدار می باید کشید; 
اللهم عجل لولیک الفرج (لطفا از پست دوم مطالعه بفرمایید)
 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387;ساعت 14:50;  توسط قاصدک شب; 
" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ"...." نزول عيسى (ع) در هن

[رواياتى در معناى " وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" (نساء/159) و رواياتى در باره " نزول عيسى (ع) در هنگام ظهور مهدى (ع)"]

در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ..." گفته است: پدرم از قاسم‌بن‌محمد از سليمان‌بن‌داود منقرى از ابى‌حمزه از شهربن‌حوشب روايت كرده كه گفت: حجاج به من گفت: اى شهر يك آيه از قرآن مرا گيج كرده، نمى‏فهمم معنايش چيست؟ پرسيدم: اى امير آن كدام آيه است؟ گفت: آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" است با اين‌كه به خدا سوگند دستور مى‏دهم گردن يك يهودى و يا مسيحى را بزنند و خودم تا آخرين رمقش مى‏ايستم و به دقت نگاه مى‏كنم ببينم لب‏ها را تكان مى‏دهد و به حقانيت عيساى مسيح شهادت مى‏دهد يا نه، چيزى نمى‏بينم بلكه لب‏ها هم چنان بسته است تا بدن سرد شود با اين‌حال چطور آيه قرآن خبر مى‏دهد كه هر يهودى در دم مرگش به عيسى ايمان مى‏آورد، من به او گفتم: خدا امير را اصلاح كند. معناى آيه شريفه آن طور كه تو فهميدى نيست، پرسيد: پس به چه معنا است؟ گفتم: عيسى قبل از بپا شدن قيامت از آنجا كه هست نازل مى‏شود و هيچ اهل ملتى باقى نمى‏ماند نه يهودى و نه غير يهودى مگر آن‌كه قبل از مرگ وى، به وى ايمان مى‏آورند و او دنبال مهدى (ع) به نماز مى‏ايستد، حجاج چون اين بشنيد از در تعجب گفت: واى بر تو اين سخن از كه آموختى و از چه كسى نقل مى‏كنى؟ گفتم: محمدبن‌على‌بن‌الحسين‌بن‌على‌بن‌ابى‌طالب آن را برايم نقل كرد، در پاسخم گفت: بخدا سوگند كه از سرچشمه‏اى زلال گرفته‏اى. « تفسير قمى، ج 1 ص 158.»

و در تفسير در المنثور است كه ابن منذر از شهر بن حوشب روايت كرده كه گفت: حجاج به من گفت: اى شهر آيه‏اى است از كتاب خدا كه هيچ بار آن را نخواندم مگر آنكه در دلم از آن اعتراضى وارد شد و آن آيه زير است كه خداى تعالى فرموده:

" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ"، در حالى كه اسيران جنگى را مى‏آورند و من گردن‌شان را مى‏زنم ولى نمى‏شنوم كه در دم مرگ چيزى بگويند، من به حجاج گفتم: آيه را آن طور كه بايد براى تو توجيه نكرده‏اند، يك فرد نصرانى وقتى روحش از تنش بيرون آيد، ملائكه با سيلى از پشت و از رويش مى‏زنند و مى‏گويند: اى خبيث تو تا در دنيا بودى مى‏پنداشتى كه مسيح يا خدا است و يا پسر خدا است و يا خداى سوم است، در حالى كه او بنده خدا و روح او و كلمه او بود، شخص مسيحى چون اين را مى‏شنود ايمان مى‏آورد، اما در زمانى كه ايمان آوردن سودى ندارد و يك فرد يهودى وقتى روحش از كالبدش بيرون مى‏آيد ملائكه او را نيز از پشت و رو با لگد و سيلى مى‏زنند و به او مى‏گويند: اى خبيث! تو بودى كه مى‏پنداشتى مسيح را كشته‏اى؟

او بنده‌ی خدا و روح او بود، مرد يهودى به مسيح ايمان مى‏آورد اما در لحظه‏اى كه ايمان سودى ندارد، اين جريان هم چنان در مورد فرد فرد يهود و نصارا جارى است تا زمان نازل شدن عيسى برسد، در آن زمان از اهل كتاب هر كه زنده باشد و هر كه مرده باشد به وى ايمان مى‏آورد، حجاج پرسيد اين مطلب را از كجا بدست آوردى؟ گفتم: از محمد بن على، گفت: آرى، آن را از معدنش گرفته‏اى، شهر پس اضافه مى‏كند به خدا سوگند من اين جريان را جز از ام سلمه نشنيده بودم و ليكن براى اينكه جگر حجاج را (كه با ائمه اهل بيت دشمنى داشت) بسوزانم به دروغ گفتم: من آن را از محمد بن على شنيدم.»

مؤلف: خلاصه اين روايت را در همان كتاب از عبد بن حميد و ابن منذر از شهر بن حوشب از محمد بن على بن ابى طالب (يعنى محمد بن حنفيه) نقل كرده»

 و ظاهرا در آغاز كلمه ابن‌ابى‌طالب در بين نبوده، تنها محمد‌بن‌على بود و سپس راويان احاديث در اين‌كه اين محمد بن على كيست اختلاف كرده‏اند، بعضى پنداشته است محمد بن على بن ابى طالب است و بعضى ديگر با محمد بن على بن الحسين تطبيقش كرده‏اند و اين روايت- بطورى كه ملاحظه مى‏كنيد- بيان ما را در معناى آيه تاييد مى‏كند.

و در همان كتاب است كه احمد و بخارى و مسلم و بيهقى در كتاب الاسماء و الصفات روايتى آورده‏اند كه در آن، راوى گفته: رسول خدا (ص) فرمود: چه حال و روزى داريد وقتى كه پسر مريم (عيسى) در بين شما نازل شود و امامتان از خودتان باشد؟ « در المنثور، ج 2 ص 242».

و باز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابى هريره روايت كرده كه گفت: رسول‏ خدا (ص) فرمود: چيزى نمانده كه پسر مريم به عنوان حكم عدل در بين شما نازل شود و دجال را به قتل برساند و خوك را (كه مسيحيان حلال مى‏دانند) بكشد- شايد منظور اين باشد كه خوك را تحريم كند- و صليب را كه باز شعار مسيحيان است بشكند (يعنى اين شعار را به دست فراموشى بسپارد) و در بين اهل ذمه جزيه (كه متروك شده بود) بر قرار كند، تا اهل ذمه به حكومت اسلام ماليات سرانه بپردازند و در آن روز مال بسيار مى‏شود و سجده براى خداى رب العالمين به تنهايى خواهد شد.

ابو هريره سپس گفت: و اگر خواستيد بخوانيد:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" يعنى موت عيسى و جمله" يعنى موت عيسى" را سه بار تكرار مى‏كرد. « در المنثور ج 2 ص 242»

مؤلف: روايات در باره نازل شدن عيسى (ع) در هنگام ظهور مهدى (ع) بسيار زياد است و به اصطلاح، مستفيض است، هم از طرق اهل سنت و هم از طرق شيعه، هم از رسول خدا (ص) و هم از ائمه اهل بيت (ع).

و در تفسير عياشى از حارث بن مغيرة از امام صادق (ع) روايت كرده كه در ذيل آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً"، فرمود: منظور رسول خدا (ص) است. « تفسير عياشى، ج 1 ص 283 ح 299»

مؤلف: ظاهر اين حديث هر چند كه با ظاهر سياق اين آيات كه متعرض امر عيسى است مخالف است ليكن ممكن است بگوئيم: مراد از اين روايات اين باشد كه بخواهند جرى قرآن را بيان كنند به اين معنا كه بفهمانند بعد از آنكه رسول خدا (ص) مبعوث شد و كتابى و شريعتى آورد كه ناسخ شريعت عيسى بود قهرا بر اهل كتاب واجب شد كه هم به رسول خدا (ص) ايمان بياورند و هم در ضمن ايمان به آن جناب و عيسى و هم به انبياى قبل از عيسى، حال اگر يك اهل كتاب كه بعد از بعثت رسول خدا زندگى مى‏كرده، در هنگام مرگ كه هنگام كشف حقايق است مثلا برايش كشف شود كه عيسى حق بوده، قهرا در ضمن انكشاف، حق بودن رسالت رسول اللَّه (ص) محمد خواهد بود، پس ايمان هر كتابى به عيسى وقتى ايمان شمرده مى‏شود كه به محمد (ص) نيز ايمان آورده باشد بلكه ايمانش به پيامبر اسلام اصلى و ايمانش به عيسى (ع) تبعى باشد (زيرا بعد از اين كشف مى‏فهمد در زندگيش واجب بوده دين محمد (ص) را پيروى كند كه‏ دين ناسخ است، نه دين عيسى را كه دين منسوخ است).

پس آن پيامبرى كه اهل كتاب حقيقتا به او ايمان مى‏آورند و آن پيغمبر گواه بر ايشان است او رسول اسلام محمد (ص) است، كه براى انسانهاى موجود بعد از بعثتش حجت بالغه حق است هر چند كه عيسى هم همين وضع را داشته و بين اين دو پيامبر منافاتى نيست و خبر ديگرى كه از نظرت مى‏گذرد تا حدودى خالى از ظهور در اين معنا نيست.

و در همان كتاب است كه ابن سنان از امام صادق (ع) روايت كرده كه در تفسير آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً" فرمود: ايمان اهل كتاب فقط در زمانى است كه به نبوت محمد (ص) ايمان بياورند. «) تفسير عياشى، ج 1 ص 284»

و در همان كتاب از جابر از امام باقر (ع) روايت آورده كه در معناى آيه شريفه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً" فرمود: احدى از ميان همه اديان از اولين و آخرين نمى‏ميرد مگر آنكه رسول خدا (ص) و امير المؤمنين را بر حق مى‏بيند (و حجت خدا بر او تمام مى‏شود).«تفسير عياشى، ج 1 ص 284»

مؤلف: ظهور اين روايت در اينكه مى‏خواهد يكى از مصاديق را بر كلى خود تطبيق كند بيشتر است علاوه بر اينكه اصلا معلوم نيست كه منظور امام اين بوده باشد كه آيه را تفسير و يا حتى تطبيق كند، چون احتمال دارد اين گفتار امام دنباله كلام ديگرى بوده كه امام پيرامون آيه ايراد فرموده و نظائر اين (تكه تكه شدن روايات) بسيار است.

و باز در همان كتاب از مفضل بن عمر روايت كرده كه گفت: من از امام صادق (ع) از معناى آيه:" وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ" سؤال كردم، فرمود، اين آيه در خصوص ما اهل بيت نازل شده: مى‏فرمايد: احدى از فرزندان فاطمه نمى‏ميرد و از دنيا خارج نمى‏شود تا آنكه براى امام و به امامت او اقرار كند، همانطور كه فرزندان يعقوب براى يوسف اقرار كردند و گفتند:" تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا". «به خدا سوگند كه خداى تعالى تو راى بر ما ترجيح داد و مقدم داشت. تفسير عياشى، ج 1 ص 283»

مؤلف: اين روايت از روايات آحاد است (كه جز در احكام، حجيت ندارد) علاوه بر اينكه سند آن ذكر نشده و در معناى آن روايات ديگرى در ذيل آيه شريفه:" ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ، ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ" وارد شده كه ان شاء اللَّه بحث مفصلى در ذيل آن آيه پيرامون آن احاديث ايراد خواهيم كرد.

                        ترجمه الميزان، ج‏5، ص: 234-236

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387;ساعت 0:20;  توسط سینا; 
بحث روايتى (پيرامون رجعت)

[تفسير آيه:" هل ينظرون الا ان یأتيهم الله" بقره/۲۱۰.  و آيات مشابه آن در روايات ائمه اهل بيت (ع) بر سه وجه‏]

بايد دانست كه در روايات ائمه اهل بيت ع:

1- به روز قيامت تفسير شده، چنان كه عياشى در تفسير خود از امام باقر ع اين روايت را آورده « ج 1 ص 103».

2- و نيز بروز رجعت هم تفسير شده، كه مرحوم صدوق روايت آن را از امام صادق ع نقل كرده. «بحار ج 53 ص 43 و منتخب البصائر ج 3 ص 319 طبع جديد»

3- اين آيه شريفه به ظهور مهدى ع نيز تفسير شده و عياشى روايتش را در تفسير خود به دو طريق از امام باقر ع آورده. « تفسير عياشى ج 1 ص 103»

و نظاير اين‌گونه روايات بسيار است، كه اگر بخواهى كتب حديث را صفحه به صفحه ببينى، خواهى ديد كه روايات بسيار زيادى از ائمه اهل بيت ع در تفسير بسيارى از آيات آمده، كه يا فرموده‏اند: مربوط به قيامت است، و يا فرموده‏اند: مربوط به رجعت است، و يا فرموده‏اند: مربوط به ظهور مهدى ع، و اين نيست مگر به خاطر وحدت و سنخيتى كه در اين سه معنا هست.

و مردم چون هيچ بحثى پيرامون حقيقت روز قيامت نكرده‏اند، و زحمت اين تحقيق را بخود نداده، و در نتيجه نفهميده‏اند كه قرآن كريم درباره اين روز عظيم چه فرموده، لذا درباره اين روايات دچار اختلاف شده‏اند، بعضى به كلى آنها را با اينكه صدها روايت است، و شايد از پانصد روايت كه در ابواب مختلف نقل شده تجاوز كند طرح كرده‏اند، و بعضى ديگر دست به تاويل و توجيه آنها زده‏اند، با اينكه ظهور آنها روشن است، و بلكه بعضى از آنها صريح در مفاد است، و بعضى ديگر كه حد متوسط و راه ميانه را رفته‏اند تنها به نقل آنها اكتفاء نموده، از بحث پيرامون آنها خوددارى نموده‏اند.

 [مساله رجعت و رد بر منكرين آن‏]

فرقه‏هاى اسلامى غير شيعه كه عامه مسلمين را تشكيل مى‏دهد، هر چند ظهور مهدى ع را قبول دارند، و رواياتش را به طرق متواتر از رسول خدا ص نقل‏ كرده‏اند و ليكن مساله رجعت را انكار نموده، آن را از مختصات شيعه دانسته‏اند، و چه بسا بعضى از كسانى كه شيعه زاده‏اند، و اسما خود را شيعه مى‏شمارند، در اين اعصار پيدا شده‏اند كه مى‏گويند: روايات شيعه از احاديث دروغى است كه دست يهود و يا كفارى كه تظاهر به اسلام مى‏كردند، مانند عبد اللَّه سبا و يارانش آنها را داخل در احاديث ما كرده‏اند.

و بعضى ديگر در مقام ابطال رجعت از راه دليل عقلى وارد شده و بطور خلاصه گفته‏اند: (مرگ امرى است كه با در نظر گرفتن عنايت پروردگار هرگز بر هيچ زنده‏اى عارض نمى‏شود مگر بعد از آنكه آن موجود زنده به حد كمال رسيده باشد، و زندگيش كامل شده، آنچه در قوه داشته به فعليت رسيده باشد، و چنين موجودى كه تمامى كمالات بالقوه‏اش فعليت يافته، اگر بعد از مردن به دنيا برگردد، در حقيقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است، و اينكه چيزى كه فعليت يافته برگردد و بالقوه شود امرى است محال، مگر اينكه مخبرى صادق كه يا خود خداست و يا خليفه‏اى از خلفاى او، از چنين برگشتى خبر دهند، هم چنان كه در داستان‏هاى موسى، و عيسى، و ابراهيم ع و داستانهايى از ديگران چنين خبرهايى آمده، ولى نه از خدا، و نه از يكى از خلفاى او خبر معتبرى نيامده كه دلالت بر رجعت داشته باشد، و رواياتى كه قائلين به رجعت به آن تمسك مى‏كنند تمام نيست، آن گاه شروع كرده‏اند به تضعيف روايات، و يكى يكى را رد كرده‏اند، نه صحيحى باقى گذاشتند و نه سقيمى. خوب توجه كن كه اين بيچاره نفهميده كه اگر دليلش درست باشد، و راستى دليل عقلى باشد صدر دليلش ذيل آن را باطل مى‏كند، چون اگر چيزى محال ذاتى شد، ديگر استثنا بر نمى‏دارد، كه با خبر دادن مخبر صادق از محال بودن برگشته، و ممكن شود، بلكه مخبر هر كه باشد وقتى از وقوع امرى محال خبر مى‏دهد، بايد فورا صادق بودنش را تخطئه كرد، و به فرضى كه نتوانيم در صادق بودنش شك كنيم، ناگزير بايد خبرش را تاويل كنيم، و معنايى به آن بدهيم، كه ممكن باشد، مثل اينكه اگر خبر داد كه عدد يك نصف عدد دو نيست، و يا خبر داد كه تمامى خبرهاى صادق در عين صادق بودن كاذب است، كه گفتيم اگر بتوانيم در راستگويى اين مخبر تشكيك مى‏كنيم، و اگر نتوانستيم ناگزير كلامش را توجيه مى‏كنيم، بطورى كه از محال بودن در آيد.

و اما اينكه گفت: چيزى كه از قوه به فعليت در آمده، ديگر محال است بالقوه شود، مطلبى است صحيح، و ليكن قبول نداريم كه مساله مورد بحث ما از اين باب باشد، براى اينكه مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد فرض او كسى است كه عمر طبيعى خود را كرده، و به مرگ طبيعى از دنيا رفته باشد، كه برگشتن او به دنيا مستلزم آن امر محال است، و اما مرگ اخترامى كه عاملى غير طبيعى از قبيل قتل و يا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنين مرگى به دنيا مستلزم هيچ محذور و اشكالى نيست، چون ممكن است انسان بعد از آنكه به مرگ غير طبيعى از دنيا رفته در زمانى ديگر مستعد كمالى شود، كه در زمانى غير از زمان زندگيش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن كمال را بدست آورد.

و يا ممكن است اصل استعدادش مشروط باشد به اينكه مقدارى در برزخ زندگى كرده باشد، چنين كسى بعد از مردن و ديدن برزخ داراى آن استعداد مى‏شود، و دوباره به دنيا بر مى‏گردد، كه آن كمال را به دست آورد، كه در هر يك از اين دو فرض مساله رجعت و برگشتن به دنيا جايز است، و مستلزم محذور محال نيست، اين گفتارى خلاصه و فشرده بود، در باره مساله رجعت، و تمام حرف‏هاى آن موكول است به مقامى ديگر.

و اما اينكه در يك يك روايات مناقشه كرده، و آنها را ضعيف شمرده، در پاسخش مى‏گوئيم: هر چند هر يك از روايت‏ها روايت واحد است، و ليكن روايات ائمه اهل بيت ع نسبت به اصل رجعت متواتر است، به حدى كه مخالفين مساله رجعت از همان صدر اول اين مساله را از مسلمات و مختصات شيعه دانسته‏اند، و تواتر با مناقشه و خدشه در تك تك احاديث باطل نمى‏شود، علاوه بر اينكه تعدادى از آيات قرآنى و روايات كه در باب رجعت وارد شده دلالتش تام و قابل اعتماد است، كه ان شاء اللَّه به زودى در موردى مناسب متعرض آنها مى‏شويم، مانند آيه:" وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا" « روزى كه از هر امتى فوجى از آنان كه آيات ما را تكذيب مى‏كنند محشور مى‏كنيم." سوره نمل آيه 83"» و آيات ديگر.

علاوه بر اينكه آيات ديگرى از قرآن دلالت اجمالى بر وقوع رجعت دارد مانند آيه:" أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ" «شما پنداشته‏ايد قبل از آنكه آنچه در امت‏هاى گذشته واقع شده در شما واقع شود داخل بهشت شويد." سوره بقره آيه 214" [.....]» كه مى‏فهماند آنچه در امت‏هاى گذشته رخ داده، در اين امت نيز رخ خواهد داد، و يكى از آن وقايع مساله رجعت و زنده شدن مردگانى است كه در زمان ابراهيم و موسى و عيسى و عزير و ارميا و غير ايشان اتفاق افتاده، بايد در اين امت نيز اتفاق بيفتد.

هم چنان كه رسول خدا ص هم كلامى دارند كه بطور اجمال مى‏فهماند آنچه در امت‏هاى سابق اتفاق افتاده در اين امت نيز اتفاق خواهد افتاد، و آن اين است كه فرمود: به آن خدايى كه جانم به دست اوست، كه شما مسلمانان با هر سنتى كه در امت‏هاى‏ گذشته جريان داشته روبرو خواهيد شد، و آنچه در آن امت‏ها جريان يافته مو به مو در اين امت جريان خواهد يافت، بطورى كه نه شما از آن سنت‏ها منحرف مى‏شويد، و نه آن سنت‏ها كه در بنى اسرائيل بود شما را ناديده مى‏گيرد. « بحار الانوار ج 53 ص 127»

از اينهم كه بگذريم اين قضايايى كه ائمه اهل بيت ع خبر داده‏اند جزء ملاحم و اخبار غيبى مربوط به آخر الزمان است، و راويانى آنها را آورده‏اند كه مربوطند به قرن‏ها قبل از اين، و كتبشان از زمان تاليف تا كنون محفوظ مانده، و نسخه آنها دست نخورده، و ما تا كنون به چشم خود ديده‏ايم پاره‏اى از آنچه آن حضرات پيشگويى كردند بدون كم و زياد به وقوع پيوست، قهرا بايد نسبت به بقيه آنها نيز اعتماد كنيم، و به صحت همه آنها ايمان داشته باشيم.

حال به آغاز سخن برگرديم، كه مى‏گفتيم: يك آيه گاهى تفسير مى‏شود به روز قيامت، و گاهى به رجعت، و گاهى به روزگار ظهور مهدى ع، اينك مى‏گوئيم: آنچه از كلام خداى تعالى در باره قيامت و اوصاف آن به دست مى‏آيد، اين است كه قيامت روزى است كه هيچ سببى از اسباب، و هيچ كارى و شغلى از خداى سبحان پوشيده نيست، روزى است كه تمامى اوهام از بين مى‏رود، و آيات خدا در كمال ظهور ظاهر مى‏شود، و در سراسر آيات قرآنى و روايات هيچ دليلى به چشم نمى‏خورد كه دلالت كند بر اينكه در آن روز عالم جسمانى به كلى از بين مى‏رود، بلكه بر عكس ادله‏اى به چشم مى‏خورد كه بر خلاف اين معنا دلالت دارد، چيزى كه هست اين معنا استفاده مى‏شود كه در آن روز بشر يعنى اين نسلى كه خداى تعالى از يك مرد و زن به نام آدم و همسرش پديد آورده قبل از قيامت از روى زمين منقرض مى‏شود.

و خلاصه ميان نشأۀ دنيا و نشأۀ قيامت مزاحمت و مناقضتى نيست تا وقتى قيامت بيايد دنيا به كلى از بين برود، هم چنان كه ميان برزخ كه هم اكنون اموات در آن عالمند، با عالم دنيا مزاحمتى نيست و دنيا هم مزاحمتى با آن عالم ندارد، هم چنان كه از آيه:" تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ، وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ". « به خدا سوگند كه ما به سوى امت‏هاى گذشته كه قبل از تو بودند رسولانى فرستاديم، ولى شيطان اعمال ايشان را در نظرشان زينت داد، و در نتيجه شيطان در امروز هم سرپرست ايشان شد، و ايشان عذابى دردناك دارند." سوره نحل آيه 63"» اين نبودن‏ مزاحمت، استفاده مى‏شود.

اين حقيقت روز قيامت است، روزى كه مردم براى رب العالمين بپا مى‏خيزند، روزى كه همه اسرارشان آشكار مى‏شود، چيزى از ايشان بر خدا پوشيده نمى‏ماند، و بهمين جهت است كه گاهى از روز مرگ به روز قيامت تعبير مى‏شود چون روز مرگ هم روزى است كه پرده‏ها از روى اسباب براى ميت كنار مى‏رود، هم چنان كه از على ع روايت شده كه فرمود: (من مات قامت قيامته، هر كس بميرد قيامتش بر پا مى‏شود) كه إن شاء اللَّه بيان همه اينگونه روايات خواهد آمد.

و رواياتى كه رجعت را اثبات مى‏كند هر چند آحاد آن با يكديگر اختلاف دارند، الا اينكه با همه كثرتش (كه در سابق گفتيم متجاوز از پانصد حديث است) در يك جهت اتحاد دارند، و آن يك جهت اين است كه سير نظام دنيوى متوجه به سوى روزى است كه در آن روز آيات خدا به تمام معناى ظهور ظاهر مى‏شود، روزى كه در آن روز ديگر خداى سبحان نافرمانى نمى‏شود، بلكه به خلوص عبادت مى‏شود، عبادتى كه مشوب و آميخته با هواى نفس نيست، عبادتى كه شيطان و اغوايش هيچ سهمى در آن ندارد، روزى كه بعضى از اموات كه در خوبى و يا بدى برجسته بودند، يا ولى خدا بودند، و يا دشمن خدا، دوباره به دنيا بر مى‏گردند تا ميان حق و باطل حكم شود.

و اين معنا به ما مى‏فهماند روز رجعت خود يكى از مراتب روز قيامت است، هر چند كه از نظر ظهور به روز قيامت نمى‏رسد، چون در روز رجعت باز شر و فساد تا اندازه‏اى امكان دارد، به خلاف روز قيامت كه ديگر اثرى از شر و فساد نمى‏ماند و باز بهمين جهت روز ظهور مهدى ع هم معلق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر مى‏شود، هر چند كه باز ظهور حق در آن روز كمتر از ظهور در روز رجعت است.

و از ائمه اهل بيت ع نيز روايت شده كه فرموده‏اند ايام خدا سه روز است، روز ظهور مهدى ع و روز برگشت، و روز قيامت، و در بعضى از روايات آمده: ايام خدا سه روز است، روز مرگ و روز برگشت و روز قيامت. « حار الانوار ج 53 ص 63»

 [روز ظهور مهدى (ع) و روز رجعت و روز قيامت مراتب مختلف يك حقيقت هستند]

و اين معنا يعنى اتحاد اين سه روز بر حسب حقيقت، و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده كه در تفسير ائمه ع بعضى آيات گاهى به روز قيامت، و گاهى به روز رجعت، و گاهى به روز ظهور مهدى تفسير شود، و در سابق هم گذشت كه گفتيم چنين روزى فى نفسه ممكن است، بلكه واقع هم هست، و منكر آن هيچ دليلى بر نفى آن ندارد.

ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 160-163

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387;ساعت 2:27;  توسط سینا; 

 

سالروز شهادت مولاي متقيان اميرمومنان حضرت علي عليه السلام بر عموم حق طلبان جهان تسليت و تعزيت باد.

سجاده گشته رنگين
محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
يا عرش کبريا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين
از تيغ کينه امشب فرقي دو نيم گرديد
رفت آن يتيم پرور، عالم يتيم گرديد
ديگر نواي تکبير از کوفه بر نيامد
نان آور يتيمان ديگر ز در نيامد
غمخوار دردمندان امشب شهيد گرديد
امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد
تنها نه خون به محراب از فرق مرتضي ريخت
امشب شرنگ بيداد در کام مجتبي ريخت
امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند
مرغان کربلا را امشب به خون کشيدند
تيغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد
امشب به نام سجاد خط اسارت آمد
امشب به محو خادم، خائن دلير گرديد
آري برادر امشب زينب اسير گرديد
باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان
امشب بناي وحدت در کوفه گشت ويران
امشب جهان ز فيض حق نااميد گرديد
امشب بنام قرآن، قرآن شهيد گرديد
سجاده گشته رنگين از خون سرور دين
يا خاتم النبيين، يا خاتم النبيين

"حميد سبزواري"

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387;ساعت 0:58;  توسط قاصدک شب; 

میلاد با سعادت

 دومين اختر آسمان امامت و  ولايت سبط اكبر- پور حيدر- كريم اهل بيت

امام حسن مجتبي ع به همه رهروان راهش و

بر عاشقان امامت و ولایت تهنیت و مبارک باد

اَلسَلامُ عليك یا سبط المصطفی ص وابن المرتضي علم الهدي كريم اهل بيت امام حسن مجتبي ع

flor020flor020flor020flor020

زندگانی امام حسن مجتبی ع

نخستین فرزند امیر مومنان ع و فاطمه زهرا س در نیمه ماه رمضان سال سوم هجری چشم بجهان گشود. پیامبر اکرم ص نام نوزاد را از سوی خداوندحسن گذارد و در موردش فرمود: خداوندا! من او را دوست دارم تو نیز دوستش بدار.

در جنگ جمل بفرمان حضرت علی ع همراه با عمار یاسر به کوفه رفت تا مردم را بسیج کند. در اثر تلاشها و سخنرانی های آن حضرت حدود دوازده هزار نفر به یاری امام شتافتند. در طول جنگ بسیار کوشید و فداکاری کرد تا سپاه امام علی ع پیروز شود. همچنین در جنگ صفین همراه پدر بود و رشادتها و جانفشانی ها از خود نشان داد.

ویژگیهای اخلاقی

امام حسن ع از هر جهت حسن بود در وجود مقدسش نشانه های انسانیت متجلی بود. از جمله:

الف)) ارتباط با خدا: آن بزرگوار توجهی ویژه بخدا داشت. چون وضو می گرفت رنگش تغییر می کرد و وجودش به لرزه می افتاد و وقتی علت را می پرسیدند می فرمود: کسی را که در پیشگاه خدا می ایستد جز این سزاوار نیست. امام صادق ع می فرماید: امام حسن ع عابدترین و زاهد ترین و برترین مردم زمان خویش بود. چون به یاد مرگ و رستاخیز می افتاد می گریست و بی حال می شد.

ب)) جود و بخشش: امام حسن ع در طول عمر دو بار تمام اموال  و دارایی خود و سه بار نیمی را در راه خدا بخشید. روزی یکی از کنیزان دسته گلی خوشبو به ایشان هدیه کرد. آن حضرت در برابر او را آزاد کرد. فرمود: خدا ما را چنین تربیت کرده است. سپس این آیه را خواند: و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها(نساء:۸۶) چون بشما هدیه ای دادند به نیکو تر از آن پاسخ گویند.

ج)) تواضع: امام حسن مجتبی ع روزی بر گروهی مستمند که بر روی زمین نشسته بودند و نان می خودند گذشت. آنان آن حضرت را به سفره خویش دعوت کردند. امام ع از مرکب فرود آمد و فرمود: ان الله لا یحب المستکبرین- خداوند مستکبران را دوست ندارد. سپس با آنان غذا خورد. آن گاه مستمندان را بخانه خود دعوت کرد و هم غذا به آنان داد و هم پوشاک.

امامت امام حسن ع

امام حسن مجتبی ع در بیست و یکم رمضان سال چهلم هجری عهده دار حکومت اسلامی و امامت مسلمانان گردید. پیامبر اسلام ص در باره امامت امام حسن و حسین ع می فرماید: الحسن والحسین امامان- قاما او قعدا- حسن و حسین هر دو امامند چه قیام کنند و چه بنشینند {صلح کنند} چون امیر مومنان ع ضربت خورد به فرزندش حسن ع دستور داد تا مردم را در نماز امامت کند و در آخرین لحظات زندگی او را بدین صورت وصی حود کرد:

پسرم! پس از من تو صاحب مقام و خون منی.

سپس امام حسین ع - محمد حنفیه و دیگر فرزندانش و نیز بزرگان شیعه و خاندانش را گواه گرفت و سلاح خود را به او داد و فرمود: پسرم! رسول خدا ص به من دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو دهم.

پس از شهادت امیر مومنان ع مردم در مسجد جامع شهر کوفه گرد آمدند و گروه گروه با آنحضرت بیعت کردند. ** معاویه ** که با زور و نیرنگ بر شام حکومت یافته بود- از بیعت با امام حسن ع خود داری کرد و علیه امام ع به مبارزه بر خاست و سپاهی به سوی عراق گسیل کرد. امام مردم را برای دفاع فرا خواند ولی با بی رغبتی آنان مواجه شد. سر انجام با سر زنش بعضی بزرگان سپاهی فراهم آمد که دارای گرایشهای مختلف بودند:

((۱)) خوارج: که تنها برای دشمنی با معاویه و جنگ با وی آمده بودند نه پیروی از امام ع. ((۲)) سود جویان آزمند: که دنبال منافع مادی و غنایم جنگی بودند. ((۳)) شکاکان و دو دلان: که هنوز حقانیت امام مجتبی ع بر آنان ثابت نشده بود. طبیعی است که چنین کسانی در میدان نبرد از خود فداکاری و دلیری نشان نمی دهند. ((۴)) گروهی بی انگیزه: این گروه که به پیروی از روسای قبیله خود در جهاد شرکت کرده بودند و انگیزه دینی نداشتند.

امام ع خود به ** ساباط ** مدائن رفت و از آنجا دوازده هزار نفر را به فرماندهی ** عبید الله بن عباس ** و معاونت ** قیس بن سعد ** به رزم با معاویه گسیل کرد. معاویه بر آن شد تا عبیدالله بن عباس را بفریبد و یک میلیون درهم برایش فرستاد. عبیدالله بن عباس با وعده امارت و مال- فریفته شد و شبانه با گروهی از یارانش بسوی معاویه گریخت. مردم صبحگاه فرمانده سپاه را نیافتند و قیس فرماندهی سپاه را بعهده گرفت. و موفق شد نیروهای شامی را شکست دهد و وادار به عقب نشینی کند. چون معاویه نتوانست قیس را بفریبد جاسوسانی میان لشکریان امام ع در ** مسکن ** و مدائن فرستاد تا شایع سازند که امام حسن ع به معاویه پیشنهاد صلح کرده و معاویه نیز پذیرفته است. در مدائن نیز شایع کردند که قیس بن سعد با معاویه سازش کرده و به او پیوسته است.

این شایعات روحیه سپاهیان امام و بویژه پیشتازان سپاه را سست کرد و خوارج را بشورش وا داشت که با خشم تمام به خیمه امام ع هجوم بردند و به غارت پرداختند و حتی فرش زیر پای امام ع را ربودند. و  جراح بن سنان به قصد کشتن امام ع حمله کرد و ضربه ای با شمشیر بر ران آن حضرت فرود آورد که بر اثر شدت جراحت امام ع بر زمین افتاد.

پس از این حوادث درد ناک و با توجه به فرو پاشی سپاه اسلام خیانت فرماندهان ارشد سپاه و خطر امپراطوری روم برای جهان اسلام امام حسن ع ادامه جنگ را بسود اسلام و مسلمانان ندانست و با شرایطی صلح را پذیرفت. معاویه بعد از صلح امام را بزرگترین مانع در راه اهداف شوم خود یافت و آن حضرت را مسموم کرد. امام حسن ع در بیست و هشتم صفر سال پنجاه هجری در چهل و هفت سالگی به شهادت رسید و در بقیع بخاک سپرده شد.

التماس دعا

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387;ساعت 20:42;  توسط قاصدک شب; 
[دو روایت در باره این‌كه مراد از" امت معدوده" در آیۀ شریفه، امام زمان (ع) و اصحاب اویند]

و صاحب تفسیر نعمانى به ‌سند خود از اسحاق‌بن ‌عبد‌العزیز از امام صادق (ع) روایت كرده كه در ذیل جملۀ "لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ" فرمود: منظور از"عذاب" خروج مهدى (ع)، و منظور از "امت معدوده" اهل بدر و اصحاب آن جنگ است. (تفسیر نعمانى.)

مؤلف: این معنا را كلینى در كافى و قمى (تفسیر قمى، ج 1، ص 323.) و عیاشى (تفسیر عیاشى، ج 2، ص: 140.) در تفسیر خود از امام على و امام باقر و امام صادق (ع) روایت كرده‏اند.

و در مجمع البیان است كه بعضى گفته‏اند: منظور از "امت معدوده" اصحاب مهدى (ع) است كه عددشان سی‌صد و ده و اندى نفر است- به مقدار عدد اصحاب بدر- كه در روز ظهورش در یك‌ساعت دور آن جناب جمع مى‏شوند، همان‌طور كه قطعات ابرهاى پائیزى دور هم جمع مى‏شوند. آن گاه گفته است: این معنا از امام ابى‌جعفر و ابى‌عبداللَّه (ع) روایت شد است.( مجمع البیان، ج 5، ص 144.)

ترجمه المیزان، ج‏10، ص: 268

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387;ساعت 10:51;  توسط سینا; 
دعا برای ظهور و فرج
دعا براي ظهور و فرج

برگرفته از كتاب ملاقات با امام زمان*جلد دوم _ مؤلف : سيد حسن ابطحي

در سال 1361 قضيه اي بين دوستان معروف شد كه هيچكس نميدانست صاحب آن قضيه كيست. زيرا خود آن شخص تنها به يك نفر گفته بود كه اين قضيه مال من است و از او تعهد گرفته بود كه به كسي نگويد من (مؤلف) هم نميدانم چگونه مطلع شدم كه آن قضيه مربوط به فلان ولي خداست و لذا تصادفا از همان نفريكه تنها به او حقيقت مطلب گفته شده بود پرسيدم كه اين حكايت مربوط به فلاني نيست؟ او با كمال تعجب گفت: چرا ولي چه كسي براي شما نقل كرده است؟ گفتم فكر ميكنم يا در خواب ديده ام يا به من الهام شده است كه اين قضيه مال فلاني است والا كسي آنرا براي من نگفته است.
كسيكه صاحب قضيه ي زير است با شناخت دقيقي كه من (مؤلف كتاب) از او دارم مورد وثوق و بلكه از اولياء خداست وآنچه در اين حكايت گفته ميشود مطمئنا از حضرت بقية الله روحي فداه رسيده است كه خلاصه و فشرده ي قضيه اينست:

او ميگفت: در يك شب در ماه مبارك رمضان 1401 موقع افطار در خانه را زدند و حضرت بقيةالله روحي فداه افطاري به منزل ما آمدند. قبل از افطار نماز مغرب و عشاء را خواندند و من هم به ايشان اقتدا كردم.

سپس آن حضرت مطالبي سر سفره ي افطار به من فرمودند كه آنچه لازم است نقل شود اينست كه فرمودند: اين دعا را زياد بخوانيد:

اَللّهُمَ اَدْخِلْ عَلي اَهْل ِ الْقُبور ِ السُرُور اَللّهُمَ اَغْن ِ كُلَ فَقير اَللّهُمَ اَشْبعْ  كُلَ جائِع ٍ اَللّهُمَ اُكْسُ

كُلَ عُريان ٍ اَللّهُمَ اِقْض ِ دَيْنَ كُلَ مَدين ٍ اَللّهُمَ فَرِّج عَنْ كُلَ مَكروب ٍ اَللّهُمَ رُدَّ كُلَ غَريب ٍ اَللّهُمَ فَُكَ

كُلَ اَسير اَللّهُمَ اَصْلِحْ كُلَ فاسِد ٍ مِنْ اُمورِالْمُسْلِمينَ اَللّهُمَ غَيِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْن ِ حالِكَ اَللّهُمَ

اِقْض ِ عَنَاً اَلدَينَ وَ اَغنِنا مِنَ الفَقْر ِ اِنَّكَ عَلي كُل ِ شَيْيءٍ  قَدير ٍ

( مفاتيح الجنان در اعمال مشتركه ماه رمضان)

 

علت دستور خواندن اين دعا اين بود كه آنحضرت تقريبا به اين مضمون فرموده بودند :

جدم رسول اكرم (ص) كه فرموده است اين دعا را در ماه رمضان بخوانند براي اين بوده كه استجابت اين دعا صددرصد در زمان ظهور خواهد بود و در حقيقت اين دعائيست كه براي ظهور و فرج ما خوانده ميشود . زيرا در زمان قبل از ظهور غيرممكن است كه به كلي فقر و گرسنگي و كرب و ناراحتي از ميان قاطبه ي مردم برداشته شود.هيچ اسيري در عالم نباشد و تمام امور مسلمانان اصلاح شود و بالاخره غير ممكن است كه قبل از ظهو ر حال و روحيات همه ي مردم بخوبي صفات الهي تبديل شود و همه متخلق با خلاق پروردگار گردند و دين ها همه ادا شوند و فقر و فاقه در عالم جاي خود را به مكنت بدهد .

بنابراين اگر اين دعا بخواهد مستجاب شود بايد قبل از آن ، ظهور با هرالنور حضرت بقيةالله ارواحناه فداه واقع گردد. اينجاست كه آن حضرت فرموده اند به شيعيان ما بگوييد اين دعا را كه در حقيقت دعا براي ظهور و فرج ماست زياد بخوانند.

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387;ساعت 8:41;  توسط ترنم; 
میهمــــــــانی خــدا

 

           حلول ماه مبارک رمضان بر عموم مسلمانان مبارکباد

     ya rab

حدیث قدسی:

خداوند متعال میفرمایند:

ای داود اگر رویگردانان از من چگونگی انتظار من برای آنان ،

 مدارای من با آنان و اشتیاق من برای ترک کردن معصیت هایشان را

میدانستند بدون شک از اشتیاق برای آمدن به سوی من می مُردند و

 بند بند وجودشان از محبت من از هم می گسست...

(میزان الحکمه . ج۴.محمدی ری شهری. ص۲۷۹۷)

به استقبال رمضانت می رویم تا حدیث مکرر عاشقی و دوستی را باز با هم تجدید کنیم،

دوباره توبه کردن از لحظه هایی که بی رضایت تو گذشتند و بی خشنودی تو و اطاعت تو

سپری شدند.پس باید (( جرعه جرعه)) سبوی عاشقی سر کشید و

 روزه دار لحظه های ملکوتی رمضان شد، امید آنکه پذیرا باشی.

ramazan

کاش در این رمضان لایق دیدار شويم

                                         سحری با نظر لطف تو بیدار شويم

کاش برگردی                                      narges 

 

کاش برگردی که باز آید بهار

                       کاش گردد دست بوست ذوالفقار

                                                  کاش یکدم میهمانت میشدم

                                                                              نیمه ی شب روضه خوانت میشدم

                                  

کاش یک ساعت عنان گیرت شوم

                            یا جوانمرگ تو یا پیرت شوم

                                                    بانگ "هل من ناصر" از کعبه برآر                     

                                                                             کعبه را از این سیاهپوشی در آر

 

            ya mahdi

 

                                                اين جمعه هم گذشت...


يك روز جمعه

              كسي آرام مي آيد

                       نگاهش خيس عرفان است

                                                   قدمهايش پر از معنا
 

                                                                       دلش از جنس باران است
faraj

                                                                       كسي فانوس بر دستش

                                                   مثال نور مي آيد

          اميد قلب ما روزي مثال نور مي آيد

   می آید . . .

                                       اللهم عجل لوليك الفرج

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387;ساعت 9:33;  توسط ترنم;